آیا شهید نواب صفوی از کودتای ۲۸ مرداد حمایت کرد؟

یکی دو سالی هست مشغول نوشتن یک داستان سیاسی در حدفاصل شهریور ۱۳۵۷ تا ۱۳ آبان ۱۳۵۸ هستم. این داستان تحولات یک دختر دانشجو را روایت میکند که قرار بود در ماه اکتبر ۱۹۷۸، یعنی مهر ۱۳۵۷، برای ادامه تحصیل به آمریکا برود، اما اعتراضات بعد از وقایع ۱۷ شهریور خانواده او را به این نتیجه میرساند که فعلاً او را از سفر به آمریکا منع کنند.
شخصیت اول داستان در گرماگرم اعتراضات مردمی علاقهای به همراهی با مردم نداشت و شعارهای ضد امپریالیستی و ضدآمریکایی مردم در راهپیماییها را زیر سؤال میبرد. اما قرار گرفتن در یک مسیر و آشنایی با گروهی از افراد، نگرش و منطق سیاسی او را تغییر میدهد و او را از انسانی خنثی و تابع، به شخصیتی انقلابی تبدیل میکند؛ شخصیتی که علاوه بر روحیه ضد امپریالیستی، به جمع دانشجویان پیرو خط امام خمینی نیز نزدیک میشود.
در این بخش، که مربوط به نخستین سالگرد کودتا بعد از پیروزی انقلاب است، او با یک پرسش تاریخی درباره روابط شهید نواب صفوی با مصدق و نسبت او با ماجرای کودتای ۲۸ مرداد روبهرو میشود:
۲۸ مرداد…
نمیدانم چرا این روز اینقدر به جان تاریخ ما چسبیده. صبحش که برنامه سالگرد کودتا بود، همه خبرها زیر سایه پاوه بود. امام دیروز پیام داده بود و گفته بود حصر پاوه باید شکسته شود. بچهها از صبح میگفتند تا دیشب جان آقا مصطفی چمران و تیمسار فلاحی در خطر بوده.
اما ما در دانشکده علوم سیاسی دانشگاه تهران در مراسم سالگرد کودتا حاضر شدیم، جلسه هم طبق معمول با کلی تأخیر شروع شد.
نمایندههای دانشجویی همه بودند.
حدس خاصی نمیخواست؛ ته این نشست بوی خوبی نمیداد.
یکی داشت میگفت:
جوانهای مملکت دارند در پاوه با ضدانقلاب میجنگند، اینجا اینها نشستهاند و از تاریخ میخواهند انتقام سیاسی گروه خودشان را بگیرند…
توی همین شلوغی، حرفهای یکیشان بیشتر به دلم نشست. یکجور میگفت که انگار نه از پشت تریبون، که از ته دلش حرف میزد.
از همان اول شمشیر را از رو بست:
یک عدهاند که هی میگویند حالا یکجوری، یکذره با آمریکا کنار بیاییم، شاید دشمنیشان کم بشود. نه آقا. حتی به همانهایی هم که رفتند سراغ آمریکا رحم نکردند، مثل مصدق.
مرحوم مصدق فکر کرد برای ایستادن جلوی انگلیس باید برود با آمریکا گرم بگیرد. رفت، نشست، حرف زد، اعتماد کرد. آخرش چه شد؟ کودتای ۲۸ مرداد. آن هم نه فقط دست انگلیس؛ پای آمریکا هم وسط بود. یعنی حتی امثال مصدق را هم نمیخواستند. اینها نوکر میخواهند؛ یکی مثل محمدرضا، دستبسته و تسلیم. اگر نشد، میشوند دشمن.
مکث کرد، نفس گرفت و ادامه داد:
دشمن چه میخواهد؟ هرجومرج، بیایمانی، بیاعتمادی. تا آخرش یکی مثل رضاخان را دوباره بکشند بیرون. یک بار اول قرن آوردندش، یک بار هم ۲۸ مرداد. آن وقتها چند نفر از آدمهای داخلی کار را برایشان راه انداختند، شلوغ کردند، مردم ریختند بیرون و آخرش آمریکا آمد و دیکتاتوری سیاه محمدرضا شروع شد.
الان هم دارند همان کارها را میکنند. ولی این دوره با آن دوره فرق دارد. مردم بیدارند. جوانها در پاوه دارند خون میدهند. زن و مرد غیور هستند. نمیگذارند دوباره آن قصه تکرار شود.
همین چند کلام، انگار کوبیده شد وسط مغزم.
شاید چون احمد، همکلاسیام، توی پاوه بود. شاید چون ۲۸ مرداد همیشه بوی خون میداد. شاید چون تاریخ این مملکت زخمی است که هر بار یکی دست میکشد رویش، دوباره باز میشود.
وقتی جلسه تمام شد، من طبق معمول سرم میرفت توی هر راهرو و جمع سه چهار نفره. بیرون دانشگاه هم بحثها داغ بود، گاهی حتی به دعوا میکشید.
یک گروه بودند که به نظرم کمی معقولتر حرف میزدند. یکی از جوانهای گروه داشت روحانیت را زیر سؤال میبرد. گفت:
همین آقای نواب صفوی که شده الگوی یک عده، فردای کودتا در روزنامهشان از دولت کودتا حمایت کرد.
یکی از دخترهای علوم سیاسی پرید وسط:
چرا پرتوپلا میگویی؟ شهید نواب اصلاً چند ماه قبل از کودتا مسیرش را از مصدق جدا کرده بود. تاریخ هزار روایت دارد؛ نمیشود همینجوری به آن تاخت.
بعد ادامه داد:
در سقوط دولت ملی مصدق همه مقصر بودند؛ هم آیتالله کاشانی، هم خود مصدق و اطرافیانش. این وسط دکتر فاطمی و فداییان اسلام هم قربانی شدند. اصل ماجرا این بود که آمریکاییها باید میآمدند و جای پایشان را محکم میکردند. نتیجهاش هم در سالهای بعد شد کاپیتولاسیون و حضور تعداد زیادی مستشار و حقوقبگیر آمریکایی در ایران، از نظامی گرفته تا فنی، هنری و فرهنگی.
مردم نفهمیدند چه شد. آمریکاییها به پشتوانه کاپیتولاسیون هر کاری دلشان میخواست میکردند. ایران برایشان شده بود شهر هرت و از کسی هم صدایی درنمیآمد. البته امام هم همان پانزده سال پیش، برای کاپیتولاسیون فریاد زده بود.
ولی ذهن من گیر کرده بود روی نواب.
واقعاً آقای نواب حامی کودتا بوده یا نه؟
روزنامه نبرد ملت 29 مرداد 1332:

رفتم سراغ همان دختر جوان. ظاهرش مثل من بود؛ روسری ساده، مانتوی بیادا. اما از دور معلوم بود اهل مطالعه است.
گفتم:
خانم جان، این ماجرای روزنامه نبرد ملت چی بود؟
عینک ریبندش را از چشم برداشت، لبخند زد و پرسید:
شما دانشجویی؟
گفتم:
آره عزیزم. آریامهر سابق. کامپیوتر میخونم…
تا حرفم نصفه ماند، شروع کرد تندتند توضیح دادن:
بعضیها به سهو یا عمد اشتباه میکنند. چون روزنامه نبرد ملت روز ۲۹ مرداد ۳۲ از سقوط دولت مصدق حمایت کرده، خیال میکنند کار فداییان اسلام بوده. این اشتباهه.
تا قبل از جدایی امیرعبدالله کرباسچیان، مدیر روزنامه نبرد ملت ارگان فداییان اسلام بود و همیشه به مصدق میتاخت. اما کرباسچیان در بهمن ۳۱، در روزنامه اطلاعات اعلام میکنه رسماً از فداییان جدا شد. بعد از آن هم نبرد ملت همچنان علیه دولت مصدق مینوشت و روز ۲۹ مرداد هم از سقوط دولت او و نتیجه کودتا استقبال کرد. اما این دیگر لزوماً به معنای موضع فداییان اسلام یا شخص نواب صفوی نبود.
حرفهایش محکم بود؛ صاف و بیتکلف.
من ماتش مانده بودم. ادامه داد:
البته مرحوم نواب با مصدق خیلی درگیر شده بود. اختلافشان فقط یک اختلاف سیاسی ساده نبود. نواب بعد از کودتا هم سخت به مصدق میتاخت و معتقد بود سیاستهای او میتوانست کشور را به سمت تودهایها و کمونیستها ببرد.
من فقط گوش میدادم.
همهچیزش واقعی بود؛ نه مثل بحثهای بیسر و ته این روزهای دانشگاه.
و همین «۲۸ مرداد»…
تنها یک تاریخ نبود.
انگار شده بود یه نقطهٔ تغییر برای همهچیز.
من یاد حرف بابام افتادم، یاد کتابهایی که تازه میخوندم.
تا پارسال همین موقع تلویزیون جشن میگرفت و میگفت «رستاخیز ملت».
حالا شده بود «کودتای آمریکایی علیه دولت ملی مصدق».
من اگر پارسال میخواستم آمریکاشناس باشم، از قدرت و پیشرفت و لسآنجلسش میگفتم، از سنخوزه، از کالیفرنیا…
اما حالا آمریکا برام شده بود:
امپریالیسم.
هیروشیما.
ویتنام.
اشغال ایران بعد از شهریور 1320.
کودتا در ایران.
درد و فقر برای مستضعفین دنیا.
خانوادهام هم تغییر کرده بودن.
همین بابا…
اگه پارسال بهش میگفتی شاه باید بره، میگفت «استغفرالله».
الان خودش شده بود لیدر هر راهپیمایی.
علیه پهلوی ها دشمنی با آمریکا مخالفت با اقتصاد کاپیتالیستی آمریکا…
انگار همهچیز —
خونه، کوچه، دانشگاه، کشور —
داشت از نو نوشته میشد.
و من… وسط این موج بزرگ،
نمیدونستم باید روی آب شنا کنم، یا غرق بشم.
به قلم بنده کمترین عباس بخشی
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.





ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0