تبلیغ صفحه خبر
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 21 مهر 1405 - 16:48
کد خبر : 451049

ما آریایی هستیم؛ عرب نمی‌پرستیم!

ما آریایی هستیم؛ عرب نمی‌پرستیم!
واکاوی اسناد تاریخی و بازخوانی مناسبات دربار پهلوی نشان می‌دهد که این روایت نه‌تنها با واقعیت‌های تاریخی عملکرد حکومت پهلوی همخوانی ندارد، بلکه در تضادی آشکار با پیوندهای خانوادگی، مراودات سیاسی و اتحادهای استراتژیک دربار در دوران محمدرضا پهلوی است.

در سال‌های اخیر سر دادن شعار «ما آریایی هستیم و عرب نمی‌پرستیم» از سوی بخشی از جریان‌های هوادار نظام پیشین، به نوعی ابزار هویت‌طلبی تبدیل شده است. این شعار که بر پایه‌ی یک باستان‌گرایی افراطی و ایجاد دوگانه‌ی تقابلی میان «ایرانی» و «عرب» شکل گرفته، در فضای مجازی به وفور بازتولید می‌شود.
با این حال واکاوی اسناد تاریخی و بازخوانی مناسبات دربار پهلوی نشان می‌دهد که این روایت نه‌تنها با واقعیت‌های تاریخی عملکرد حکومت پهلوی همخوانی ندارد، بلکه در تضادی آشکار با پیوندهای خانوادگی، مراودات سیاسی و اتحادهای استراتژیک دربار در دوران محمدرضا پهلوی است.
اگر معیار سنجش ایدئولوژی یک حکومت را در سطح «خلوص نژادی» یا «ستیز هویتی» فرض کنیم تاریخ خاندان پهلوی خود گویاترین پاسخ به این ادعاهای معاصر است.ازدواج نخست محمدرضا پهلوی با فوزیه خواهر ملک فاروق پادشاه مصر و پیوند سببی خاندان سلطنتی ایران با خاندان علوی مصر پیوندی عمیق میان دو حاکمیت ایجاد کرد؛ چنان‌که ولیعهد نخست ایران شهناز پهلوی از تبار مصری-ایرانی بود.
فراتر از این اشرف پهلوی به عنوان قدرتمندترین چهره‌ی پشت‌پرده دربار با احمد شفیق از اشراف و مدیران سرشناس مصری ازدواج کرد و فرزندان او نیز در زمره‌ی خاندان پهلوی محسوب می‌شدند. این پیوندهای خانوادگی نشان می‌دهد که در دربار پهلوی، وصلت با اشرافیت عرب نه‌تنها تابو نبود، بلکه نشانه‌ای از تشخص سیاسی و اتحادهای راهبردی به شمار می‌رفت.
قطار دوستی با حاکمان عرب
در سطح کلان سیاست خارجی نیز صمیمی‌ترین و وفادارترین رفقای شاه در میان حاکمان کشورهای عربی جای داشتند. روابط محمدرضا پهلوی با ملک حسین پادشاه اردن، فراتر از دیپلماسی معمول بود؛ حضور مستمر ملک حسین در ویلاها و مهمانی‌های خصوصی شاه و اشرف در نوشهر و تهران بخشی از تاریخ شفاهی دربار است.
همچنین پیوند برادرانه شاه با انور سادات رئیس‌جمهور مصر به قدری عمیق بود که در روزهای پایانی عمر شاه و زمانی که بسیاری از متحدان غربی او را از پذیرش در کشورهایشان منع کردند انور سادات با آغوش باز او را در قاهره پذیرفت و پس از مرگ پیکر او را با تشریفات رسمی نظامی در مسجد الرفاعی مصر به خاک سپرد.
اتحاد استراتژیک ایران با سلطان قابوس در عمان و اعزام ارتش ایران برای سرکوب شورشیان ظفار نیز گواهی بر این است که برای شاه ایران حفظ قدرت در یک کشور عربی (عمان) در اولویت قرار داشت حتی اگر به قیمت صرف هزینه‌های سنگین نظامی و خون سربازان ایرانی تمام می‌شد.
در سوی دیگر استفاده‌ی ابزاری از مفاهیم مذهبی برای پیشبرد اهداف ژئوپلیتیک، یکی دیگر از جنبه‌های سیاست دربار بود که اغلب نادیده گرفته می‌شود. شاه در دوران رقابت‌های منطقه‌ای با جریان‌های رقیب مانند رژیم بعث عراق از مذهب تشیع به عنوان اهرمی برای تثبیت هژمونی خود در منطقه بهره می‌برد. اعزام کاروان‌های تبلیغاتی و بزرگنمایی جایگاه مراجع شیعه در عراق در تقابل با ژنرال‌های بعثی نه از سر اعتقادات بنیادین بلکه تلاشی برای مدیریت تضادهای هویتی در راستای منافع سیاسی بود.
جنگ شیعه و سنی در داخل ایران توسط پهلوی‌ها
این نگاه ابزاری و امنیتی به هویت بازتابی تلخ در داخل مرزهای ایران نیز داشت. سیاست‌های تمرکزگرایانه دوران پهلوی، در کنار نگاه سوءظن‌آمیز به مناطق مرزی و اهل سنت منجر به محرومیت تاریخی استان‌های سیستان و بلوچستان، کردستان، ترکمن‌صحرا و بخش‌هایی از هرمزگان شد. این مناطق که با کمترین میزان بهره‌مندی از زیرساخت‌های صنعتی و رفاهی مواجه بودند، عملاً قربانی نگاهی شدند که توسعه را تنها در مرکز و با الگوی فرهنگی خاص خود تعریف می‌کرد.
در نهایت باید گفت که گفتمان «ستیز با عرب» که امروزه به عنوان یک فاکتور هویت‌بخش در میان بخشی از اپوزیسیون سلطنت‌طلب تبلیغ می‌شود، فاقد ریشه در عملکردهای تاریخی حکومت پهلوی است. دربار محمدرضا پهلوی در تمامی دهه‌های حکمرانی خود سیاست‌هایی کاملاً عمل‌گرایانه و متأثر از ائتلاف با نخبگان و حاکمان عرب را دنبال می‌کرد و مناسباتش با جهان عرب نه بر مبنای نژاد و قومیت بلکه بر اساس منافع قدرت و طبقه تعریف می‌شد. شعارهای امروزی بیش از آنکه بازتاب‌دهنده‌ی تاریخ باشد نوعی بازنمایی مجازی از گذشته است که با واقعیت‌های تاریخی دربار پهلوی شکافی عمیق دارد.
اشک تمساح رضا پهلوی برای سعودی‌ها
این تناقض میان «ادعای دشمنی با عرب» و «واقعیت هم‌پیمانی با عرب»، امروزه در رفتارهای سیاسی فرزند او رضا پهلوی نیز به شکلی مضحک خود را نشان می‌دهد. در جریان حملات تلافی‌جویانه ارتش یمن به فرودگاه ریاض در حالی که انتظار می‌رفت جریان‌های سلطنت‌طلب موضعی قاطع در برابر تجاوز به حاکمیت کشورها یا در راستای منافع ملی خود اتخاذ کنند، رضا پهلوی با اقدامی غافلگیرکننده به سمت محکومیت حملات و ابراز همدردی با حکومت عربستان حرکت کرد.
این حرکت که با اعتراض گسترده‌ی دبخشی از اپوزیسیون مواجه شد نه تنها منجر به مضحکه شدن آن‌ها در میان عام و خاص گشت بلکه نشان داد که حتی در دوران معاصر نیز اولویت‌های سیاسی این جریان بر مبنای احساسات ملی یا ایستادگی در برابر قدرت‌های منطقه‌ای بر مدارِ جلب رضایت یا هم‌سویی با منافع حاکمان عرب بنا شده است.
باید پرسید چرا در حالی که سکوت سنگینی بر جنایات و حوادث تلخی همچون حادثه میناب، لامرد، حادثه ناو دنا و سایر موارد مشابه که با ابزار و حمایت‌های غیرمستقیم قدرت‌های منطقه‌ای مرتبط بود حاکم است این جریان‌ها به جای ایستادگی بر اصول ملی در مسیر «اشک‌های تمساح» برای خاندان سعودی و هم‌سویی با آن‌ها حرکت می‌کنند؟ این سکوت در برابر رنج‌های داخلی و در عین حال هم‌دلی با رنج‌های ساختاری حاکمان عرب نشان‌دهنده‌ی شکاف عمیق میان شعارهای هویت‌بخش و عملکردهای سیاسی است.

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.