تبلیغ صفحه خبر
تاریخ انتشار : چهارشنبه 13 آبان 1405 - 16:40
کد خبر : 451247

قصه پیرمرد دلباخته فرحزادی؛ گردوهای باغچه حاج رضا خرج جلسه فاطمیه و سیدالشهدا (ع)

قصه پیرمرد دلباخته فرحزادی؛ گردوهای باغچه حاج رضا خرج جلسه فاطمیه و سیدالشهدا (ع)

بعضی آدم‌ها فقط در مجلس روضه حاضر نمی‌شوند؛ خودشان بخشی از هویت و خاطره آن مجلس‌اند. سال‌ها می‌آیند بی‌ادعا خدمت می‌کنند و آرام‌آرام عمرشان را با نام حسین(ع) گره می‌زنند؛ بی‌آنکه توقع دیده‌شدن یا شنیده‌شدن داشته باشند. حاج رضا فرحزادی مردی از تبار عاشقان و خادمان بی‌ادعای دستگاه سیدالشهدا(ع) نزدیک به پنجاه سال است که

بعضی آدم‌ها فقط در مجلس روضه حاضر نمی‌شوند؛ خودشان بخشی از هویت و خاطره آن مجلس‌اند. سال‌ها می‌آیند بی‌ادعا خدمت می‌کنند و آرام‌آرام عمرشان را با نام حسین(ع) گره می‌زنند؛ بی‌آنکه توقع دیده‌شدن یا شنیده‌شدن داشته باشند.

حاج رضا فرحزادی مردی از تبار عاشقان و خادمان بی‌ادعای دستگاه سیدالشهدا(ع) نزدیک به پنجاه سال است که عصرهای جمعه راه فرحزاد تا محفل روضه حاج علی انسانی را طی می‌کند.

پنجاه سال است که سرما و گرما، باران و برف، گذر عمر و دشواری‌های روزگار نتوانسته او را از قرار عاشقی‌اش جدا کند. گویی جمعه‌هایش با روضه حسین(ع) معنا پیدا می‌کند و دلش تا در این مجلس حاضر نشود آرام نمی‌گیرد.

حاج رضا روزگاری که توان و نیروی بیشتری داشت برایش فرقی نمی‌کرد چه کاری روی زمین مانده باشد؛ هر خدمتی که از دستش برمی‌آمد بی‌درنگ به عهده می‌گرفت. از جارو کردن و مرتب کردن مجلس گرفته تا جفت کردن کفش عزاداران، پذیرایی از هیأتی‌ها و هر کاری که گرهی از کار مجلس باز کند.

برای او عنوان خادم مهم نبود؛ مهم این بود که کاری برای روضه انجام شود. نه به دنبال جایگاه بود و نه سهمی از شهرت می‌خواست. گاهی کفش عزاداری را جفت می‌کرد، گاهی دستی به کارهای مجلس می‌برد و گاهی بی‌آنکه کسی متوجه شود، خستگی خدمت را به جان می‌خرید.

چه زیباست آدمی پنجاه سال در مجلس حسین(ع) رفت‌وآمد کند و هر بار به دنبال کاری باشد که از دستش برمی‌آید؛ یک روز جارو به دست بگیرد، روزی کفش جفت کند و روزی سفره‌ای برای عزاداران پهن کند.

حاج رضا متولد سال ۱۳۲۰ است و امروز در هشتادوپنج سالگی، هنوز دلش در گرو همان قرارهای جمعه است. مردی که سال‌ها پیش با قدم‌های استوار به مجلس می‌آمد و هر خدمتی را به جان می‌خرید، امروز نیز با کوله‌باری از خاطرات و سال‌های خدمت، عزیز و محترمِ این محفل است.

اما قصه خادمی حاج رضا تنها به عصرهای جمعه ختم نمی‌شود. او باغچه‌ای کوچک در فرحزاد تهران دارد؛ باغچه‌ای که درختان گردویش سال‌هاست ثمر می‌دهند. گردوهایی که دسترنج خودش است و با آن‌ها برای هیأتی‌ها فسنجان می‌پزد و سفره اطعام عزاداران را برپا می‌کند.

چه پیوند زیبایی میان درخت و روضه!
درختی که گردو می‌دهد و مردی که حاصل سال‌ها زحمتش را به عشق عزاداران  اهل بیت(ع) به سفره می‌آورد؛ انگار تمام ثمره آن باغچه، بهانه‌ای است برای خدمت به محفل اهل‌بیت(ع).

او هر سال در بیست‌وهفتم محرم و فاطمیه  مجلس روضه برپا می‌کند؛ روضه ای که در آن، عشق به اهل‌بیت(ع) نه فقط در کلام، که در پذیرایی، اطعام و میزبانی از عزاداران معنا پیدا می‌کند.

حاج رضا عزیز!

شاید بسیاری از کسانی که امروز در محفل عصر جمعه می‌نشینند، ندانند چه خاطراتی از پنجاه سال خدمت در سینه داری؛ چه روزهایی که خسته از راه فرحزاد آمدی، چه جمعه‌هایی که سرما را به جان خریدی و چه ساعت‌هایی که بی‌هیاهو، گوشه‌ای از کار مجلس را به دوش کشیدی.

شاید خیلی‌ها ندانند پشت آن سفره‌های اطعام، چه اندازه عشق و زحمت نهفته است؛ اما مگر قرار بوده خادمان حسین(ع) دیده شوند؟

در دستگاه ارباب،= گاهی ارزش یک خدمت کوچک از هزاران سخن بزرگ بیشتر است. گاهی جفت کردن یک جفت کفش، پذیرایی از یک عزادار یا پختن غذایی برای مهمانان روضه، می‌شود سندی از ارادت و بندگی.

خوشا به حال آنان که عمرشان در مسیر خدمت به روضه سپری می‌شود؛ آنان که نه منبر می‌خواهند، نه تریبون و نه نام و نشان؛ فقط دلشان می‌خواهد چراغ مجلس حسین(ع) روشن بماند.

خدا را چه دیدی؟ شاید روزی همین قدم‌هایی که پنجاه سال به عشق حسین(ع) مسیر فرحزاد تا مجلس روضه را پیمودند، در محشر گواهی دهند که صاحبشان عمرش را در راه محبت اهل‌بیت(ع) گذراند.

خداوند به حاج رضا فرحزادی سلامتی، عافیت، طول عمر باعزت و دل خوش عنایت کند؛ زحمات سالیانش را به احسن وجه قبول فرماید و او را در دنیا و آخرت از سفره‌داران و مهمانان خاص سیدالشهدا(ع) قرار دهد.

حاج رضا؛ پنجاه سال آمدی تا روضه برپا بماند، خدمت کردی تا عزادار حسین(ع) آسوده باشد و از باغچه کوچک زندگی‌ات، برای مهمانان ارباب سفره‌ای از عشق گشودی.

شاید بزرگ‌ترین افتخار زندگی‌ات همین باشد که وقتی از تو می‌پرسند عمرت را کجا گذراندی، بتوانی بگویی:
سال ها، پای روضه حسین(ع) بودم؛ هر کاری از دستم برآمد، برایش انجام دادم.

اجرت با سیدالشهدا(ع)، مرد شریف و خادم بی‌ادعای روضه؛ که در این خانه، هیچ قدمی و هیچ خدمتی فراموش نمی‌شود.

 

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.