چهل روز گذشت؛ در رثای ادیب فرزانه و مجاهد عرصه اندیشه، شهیده دکتر فاطمهسادات میر

چهل روز است که کلمات در سوگ تو قندیل بستهاند و من، میان خاطرات چهل ساله این دوستی و همسایگی، به دنبال ردی از آن لبخندهای مهربان و بیریا میگردم.
«فاطمه سادات» عزیز؛ چهل روز گذشت از آن سحر هولناک، از آن لحظات نزدیک به اذان صبح که صدای انفجاری مهیب، دلم را لرزاند. بیقراری عجیبی در دلم چنگ میزد و نمیدانستم آن هجوم وحشتناک، در تدارک پرواز توست. هنوز با خود واگو میکنم: «آن موشک سهمگین، برای برچیدن جان ظریف و ادیبانه تو چقدر ناعادلانه مهیب بود!»؛ تویی که در «ریلهای زنگزده»، تنهایی انسان را روایت میکردی و در صندوقچه اسرارآمیز اشعارت، باران را به بند کشیده بودی تا روزی بر کویر دلهایمان ببارانی.
امروز، راهروهای دانشگاه علامه طباطبائی، هنوز منتظر گامهای استوار دختری است که میان «منطق مدیریت» و «جادوی رمان»، پلی از جنس آگاهی زده بود. پژوهشهای نیمهتمامت، گواهی میدهند که مرگ برای تو زود بود، اما شهادت، برای بزرگی روحت، تنها ردای برازنده. تو با خون پاکت، زیباترین و کاملترین مقاله را با مضمون «مدیریت ایثار» بر جریده عالم ثبت کردی. برای بزرگی روح تو، مرگ کوچک بود؛ تو باید شهید میشدی تا ردای ابدیت بر قامت اندیشهات بنشیند؛ اگرچه تحمل این شکوه سرخ، فراتر از تاب قلب کوچک من است و جانم را سخت به درد آورده است.
اکنون در کنار پدر بزرگوارت، فراتر از زمان و مکان، ایستادهای و چهل روز است که همسایه دیوار به دیوار خورشید شدهای، و من هنوز در بهت آن سحری هستم که تو را از ما گرفت تا به تاریخ حماسی این ملت پیوند بزند.
یاد تو چونان طنین بیپایان خرد در رواقهای دانشگاه علامه و مهر بیزوالت در محراب جانهای ما، تا همیشه روزگار، جاودانگی را معنا خواهد کرد.
فاطمهالسادات همایونی، یاور علمی معاونت پژوهشی دانشگاه علامه طباطبائی
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.





ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0