تبلیغ صفحه خبر
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۳:۳۷
کد خبر : 450201

برای مصطفی شهید…

برای مصطفی شهید…
از مصطفی، خوش‌رویی، خوش‌خویی، رُک بودن و بذله‌گویی بی‌امانش در خاطرم مانده. این اواخر اینقدر دغدغه داشت که روی پا بند نمی‌شد. گهگاه که مطلبی از من که می‌خواند، سریع زنگ می‌زد و کلی کلنجار می‌رفت.

مصطفی، یک سال از من کوچک‌تر بود. از کودکی و نوجوانی در یک محله بودیم و چند خانه با هم فاصله داشتیم و مدام در کوچه بازی می‌کردیم.

در سال‌های منتهی به کنکور، ارتباط‌مان بیشتر شد. صبح تا شب در کتابخانه مسجد درس می‌خواندیم. من دانشگاه قبول شدم و مصطفی، یک سال بعد، همان دانشگاه و همان رشته و ارتباط‌مان بیشتر شد.

از مصطفی، خوش‌رویی، خوش‌خویی، رُک بودن و بذله‌گویی بی‌امانش در خاطرم مانده. این اواخر اینقدر دغدغه داشت که روی پا بند نمی‌شد. گهگاه که مطلبی از من که می‌خواند، سریع زنگ می‌زد و کلی کلنجار می‌رفت. چند بار هم دم محل کار، نزدیک به یک ساعت صحبت کردیم. آخر سر هم قانع نمیشد و می‌گفت اگر آقا را شهید کنند، چه کار کنیم؟! و من می‌گفتم ان‌شاءالله اینچنین نمی‌شود …

در ایام جنگ مصطفی را ندیدم اما پدرش می‌گفت، بعد از شهادت آقا، آرام و قرار نداشت، هم خودش و هم همسرش …

پدر، مادر و همسر مصطفی برایمان قدری صحبت کردند و خدا را شاهدم که از جملات به ظاهر ساده‌شان، #حکمت می‌بارید. پدر مصطفی می‌گفت ما چیزی نبودیم، کسی نبودیم و خدا به واسطه شهید بین در و همسایه و دیگران به ما عزت داد. سرم بالا نمی‌آمد، چه اینکه مشخص بود خدا شرافت را به این خانواده عطا کرده بود، پیش از شهادت مصطفی و امروز آن‌ها را آیتی قرار داده تا ما هم بفهمیم و ببینیم …

مصطفی نیمه شب چهارشنبه‌سوری در ایست بازرسی بسیج پرواز کرد و فرزندانی از او به یادگار مانده که در دامن این خانواده شریف قرار است راه پدر شهیدشان را بروند.

پ‌ن: دیروز توفیق شد با جمعی از رفقا به دیدار خانواده شهید برویم. شما هم بروید …

 

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.